سایت: neveshtaak.ir

ایمیل: neveshtaak@gmail.com

تلگرام و اینستاگرام: neveshtaak@

تلفن سردبير: ۸۰ ۳۹ ۱۹۵ ۹۹۲ ۹۸+

تلگرام سردبیر: neveshtaak_admin@

شماره کارت: ۰۱۷۳-۹۵۲۵-۶۳۱۸-۵۸۹۴ ر.شهریاری

بازگو حالی از آن خوشحال ها

باز گو حالی از آن خوش حالها برخی از متکلمینِ مسلمان به منظور توجیه جایگاهِ اختیارِ انسان برابر قضای الهی ، اصطلاحِ امر بین امرین را وضع کرده اند. در چنین نگاهی ، اختیار در میان دو جبهه ی قدرتمند جبر قرار می گیرد ؛ جبر سابق بر عمل و جبر لاحق بر عمل. یعنی هر عملی که انجام میشود ابتدا مُقید به قضای الهی ست و پس محصور به عقوبت خود در درگاه پروردگار.اگراین نگاه را از عرشِ فرافیزیک به فرش فیزیکی که در آن زندگی می کنیم بیاوریم و آن را به عرصه ی تصویر کشانده و البته به بهترین وجه ممکن از عهده ی این کار برآییم ؛ آنچه بدان دست می یابیم سینمای اصغر فرهادی ست. سینمای فرهادی عصاره ی چنین نگاهی به انسان است در پهنه ی جهانی که در آن سر می کند . این انسان ها همگی در واکنش به محیطی که در زندگی به آنها تحمیل می شود و در گیر و دار روابطشان با دیگری یا به حکم حسی غیر اکتسابی ( جبر سابق ) دست به کاری می زنند، سپس در چنگال ِ پی آمد های طبیعی و منطقی و عرفی این عمل یا اعمال ( جبر لاحق) گرفتار می شوند. این نگاه ویژه است که سرنوشت الی را رقم می زند و اطرفیانش را پس از مفقود شدن او به جان هم می اندازد ، همین نگاه ، مسئول جدایی نادر از سیمین است در پخته ترین و کم نقص ترین فرمی که می تواند برای نمایاندنِ خود بیابد، رد پای این نگاه در تمام فیلم های فرهادی از رقص در غبار و شهر زیبا تا گذشته ، جستنی و یافتنی ست . نگاهی که آنتونیونی وار - به عقیده ی من حتی زیباتر و دقیق تر از او- انسان را در چنبره ی به قولِ سیمین شرایط و اندوه و اتفاقِ افتاده ، چنان گرفتار و بی اختیار می بیند که چاره ای جز این ، پیش روی خود و مخاطبش نمی گذارد که این شخصیتهای داستانی را در بی سلاحی و بی پناهی برابر غول دُرشتِ شرایط و فضای شکل گرفته رها کرده و در خویش بنگرد و انفعال و در ماندگیِ خود را در لحظه های فیلم ببیند ، پایانهایی که همگی وسوسه و دزد دو چرخه و شب های کابیریا و فیلم هایی از این جنس را به یاد می آورند. اما هنرمندانِ بزرگ، تالیِ فاسد دارند برای اثبات این مدعا کافیست نگاهی عمیق تر به فیلم هایی که در سال های اخیر به تقلید از فرهادی درست شده اند بیاندازید از برف روی کاج¬ ها و سعادت آباد و این اواخر ملبورن و حال در این جشنواره فیلم شکاف. فیلمی که به شدت تلاش می کند فرهادی وار باشد اما توفیق چندانی نمی یابد. صحنه ی آغازین فیلم زنی را نشان می دهد که برای درمان بیماری رَحِمش به دستور دکتر مجبور به بار دار شدن است اما این باردار شدن تحت الشعاعِ مشکلاتِ زندگی خانوده ی دیگری قرار میگرد . در این فیلم چینش صحنه ها از عهده ی شکل دادن به نگاه فرهادی وار بر نمی آید و همین امر موجب نمایشِ ضعیف زنجیره ی حوادثی می شود که قرار است موقعیت محصور کننده را خلق کنند، دیالوگ ها و رفتار ها به هیچ وجه با آن جزئیات و به آن دقت و مهم تر از همه عمومیت نیستند و طبیعی به نظر نمی آیند مثل واکنش مادر بچه ( سحر دولتشاهی) در قبال بابک حمیدیان پس از بیماری فرزندش که از مقصر گیری ها و مجادله های نسخه ی اصل یعنی درباره ی الی و جدایی ، فرسنگ ها فاصله دارد. نگاه فرهادی امروز تبدیل به مهمترین ابزار در خدمت فاشیزم حاکم بر سینمای ایران که همان بیان پاستوریزه ی دردهای اجتماعست شده و در این فضای یک دست که پر از خیابانهای شلوغ و زندگی های آپارتمانی و خیانت و به طور کل انفعال انسانها ست گویا دیگر جایی برای قهرمانان تنهای نستوهِ آرمان گرایی نیست که با هیچ کس و هیچ چیز این دنیا شوخی نمی کنند و مردانه به صورت دروغین جهان چاقوی نفی می کشند. صائب_خدایار